دانلود نرم افزار تلویزیون برای کامپیوتر
http://www.barnameha.com/dl/myTV_3.3.zip
برچسبها: نرم افزار, تلویزیون
http://www.barnameha.com/dl/myTV_3.3.zip
http://www.barnameha.com/dl/Raya_Jadval_4.0.zip اینم لینک دانلود

همانگونه که همه می دانید از سال گذشته تا کنون دو سه بار به صورت گسترده خبر مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان منتشر شده که از سوی عربستان تکذیب شده است:
تحولات یکسال گذشته عربستان رو به سرعت مرور می کنیم :
۱- در آستانه حج گذشته بندر بن سلطان اصلی ترین مهره ی آمریکایی ها سراسیمه وارد عربستان می شود!
۲- دو هفته بعد ملک عبدالله که طبق روال هر سال باید در مراسم حج شرکت کند ، به بهانه بیماری در این مراسم حضور نمی یابد
۳- تغییرات بی سابقه و عجیبی در پستهای کلیدی عربستان رخ می دهد.
۴- زمزمه هایی از خبر مرگ عبدالله در عرفه سال گذشته منتشر می شود
۵- عبدالله به بهانه درمان ۳ ماه متوالی به آمریکا می رود ، در اوج انقلابهای بی سابقه مردمی و در حال که خود عربستان هم دستخوش ناآرامی است
۶- عبدالله پس از بهبودی به کشور مغرب می رود و مدتی آنجاست تا اینکه بار دیگر خبر مرگ او در مغرب منتشر می شود
۷- عبدالله به عربستان بازمی گردد
۸- در تابستان گذشته خبر مرگ ولیعهد عربستان در آمریکا در خبرگزاریهای رسمی منتشر می شود ولی عربستان همچنان این مسئله را تکذیب می کند!
۹ - هیچ خبری از بندربن سلطان مهره اصلی آمریکایی ها و پسر ولیعهد در این تحولات نیست ، او کجاست؟!
۱۰- در آستانه حج امسال با اعلام وخامت حال عبدالله باز هم زمزمه های مرگش می پیچد
۱۱ - عربستان خبر مرگ ولیعهد را تایید می کند در حالی که برخی منابع مرگ او را چندماه قبل می دانند
۱۲- خبری عجیب منتشر می شود ، اسلحه کشی! بر روی ملک عبدالله ! در مراسم انتخاب ولیعهد ، به راستی آیا شاهزادگاه تا این حد جری شده اند که بر روی پادشاه اسلحه بکشند یا موضوع چیز دیگریست؟!
۱۲- به طور باور نکردنی بندربن سلطان همچنان غایب است ، حتی در مراسم تدفین و ختم پدرش!!! براستی او کجا می تواند باشد؟! البته بیماری او را بهانه می کنند اما هیچ سابقه بیماری در زندگی مخصوصا در طی سالهای گذشته گزارش نشده است
۱۳- عبدالله در مراسم تدفین ماسک بر صورت دارد که برای برخی جای سئوال دارد
۱۴- برخی بندر بن سلطان را یکی از طرف های اصلی در جنگ قدرت می دانستند ، اما او همچنان غایب است! و در هیچ جنگ قدرتی شرکت نمی کند و هیچ اظهار نظری از او منتشر نمی شود ، براستی او کجا می تواند باشد؟!
۱۵- ولیعهد جدید انتخاب می شود ، برخی پستهای کلیدی دست به دست می شوند اما همچنان هیچ نامی از بندربن سلطان در هیج کجا شنیده نمی شود ، براستی چرا از اصلی ترین مهره آمریکایی ها که سالها برای تربیت و به قدرت نشاندن او و سیطره بهتر بر عربستان تلاش کرده اند در این لحظات حساس هیچ خبری نیست؟
۱۶- براستی بندر بن سلطان کجاست؟!
یک جواب باورنکردنی برای این سئوال وجود دارد :
بندربن سلطان مهره ی اصلی آمریکایی ها ، اینک بر تخت پادشاهی نشسته است!!
آیا او دیگر مناقشه ای بر سر قدرت دارد؟؟!! آیا او می تواند در مراسم تشییع و تدفین پدرش شرکت کند؟؟!!
براستی آیا بندر بن سلطان با تغییر چهره توسط گریمورهای زبردست اینک بر تخت ملک عبدالله تکیه زده است که اینگونه در طول ۱۴ ماه گذشته غیب شده است!
اما چگونه می توان به گریم چهره بندر را به عبدالله تغییر داد؟؟!!
اگر در ادامه مقاله به تغییر چهره های باورنکردنی در دنیای گریم نگاه کنید خواهید دید که اینگونه تغییر چهره ها در دنیای پیشرفته ی امروز به مدد گریم و جراحی پلاستیک بسیار سهل و آسان است :
و این نظراتی بود که در سایت رایحه ظهور دیدم :
بندر بن سلطان در مراسم تدفین و خاکسپاری پدرش حضور نداشت!!!!!
«بندر بن سلطان» حدود دو هفته پیش به ایالات متحده آمریکا سفر کرد و برای انجام عمل جراحی زیر تیغ رفت.
به گزارش پانا، اخبار رسیده از ریاض پایتخت عربستان سعودی حاکی از آن است که علت عدم حضور شاهزاده «بندر بن سلطان» در مراسم خاکسپاری و مجلس ختم پدرش، سفر وی به ایالات متحده آمریکا برای انجام عمل جراحی بوده است.
غیبت عجیب بندربن سلطان را امکان بدل شدن وی برای عبدالله اعلام کرده بودند
که اینک غیبت بسیار عجیب او در مراسم خاکسپاری پدرش این گمانه زنی ها را تقویت می کند!
جالب است که در طول یکسال گذشته با وجود تحولات بزرگ هیچ خبری از بندر بن سلطان در رسانه ها نیست!!
وسایل پیشرفته امروز امکان تغییر شکل را حتی برای افراد معمولی هم فراهم کرده است چه رسد به سعودیهایی که با جراحان زبردست و امکان جراحی پلاستیک به راحتی قادر به هر کاری هستند! یادمان نرود که صدام 30 سال قبل چند! بدل داشت!!
بندر بن سلطان در مراسم تدفین و خاکسپاری پدرش حضور نداشت!!!!! «بندر بن سلطان» حدود دو هفته پیش به ایالات متحده آمریکا سفر کرد و برای انجام عمل جراحی زیر تیغ رفت.
به گزارش پانا، اخبار رسیده از ریاض پایتخت عربستان سعودی حاکی از آن است که علت عدم حضور شاهزاده «بندر بن سلطان» در مراسم خاکسپاری و مجلس ختم پدرش، سفر وی به ایالات متحده آمریکا برای انجام عمل جراحی بوده است.
گفته می شود او که در بیمارستانی در منطقه "تیمور" در واشنگتن پایتخت آمریکا زیر تیغ جراحی رفت، از ناحیه سینه دچار بیماری بوده و به تشخیص پزشکان زیر تیغ جراحی قرار گرفت.
برگرفته از وبلاگ http://rabi-ol-anam.blogfa.com/post-7.aspx
از این دست میتوان به مواردی اشاره کرد که روح همدلی و یکی بودن را نشان میدهد، از جمله این نامه که هر چه جستجو کردیم، نتوانستیم نویسندهاش را پیدا کنیم؛ نه میدانیم کجاست و نه چه میکند، ولی به هر حال، نامهاش را که یادآور اخلاص مردم در آن روزهای خدایی و پر شور و حماسه است، منتشر میکنیم؛ شاید تلنگری باشد به اوضاع و احوال دلهای غبار گرفته امروزمان و البته شاید هم کسی او را بشناسد و به ما معرفی کند؛ شاید هم خودش، یعنی خود «حسن مغاری از مازندران».
دستنوشته زیر که خطاب به رزمندگان اسلام در جبهههای حق علیه باطل است، نامهای است از یک نوجوان دانشآموز مازندرانی که در نهایت پاکی و خلوص، آنچه در توانش بوده تقدیم میکند تا در دفاع دین و آیین و خاک و ناموسش شریک باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
اول با عرض سلام نامه خود را شروع میکنم.
اسم من حسن مغاری دو خواهر هم دارم اما برادر ندارم.
میدانم که شما رزمندگان دلیر در همین حال، خیلی چیزها که ما در اختیار داریم، شما ندارید مثل میوه و غذا... و دیگر چیزها.
ما در خانه به خوردن میوه و دیگر چیزها میپردازیم.
راحت به مدرسه میرویم و راحت بر میگردیم. ولی شما حتی نمیتوانید سرتان را از سنگر بیرون بیاورید. من یک دفتر میدهم و یک خودکار هم میدهم.
به امید پیروزی
شاید پول هم بدهم یا 20 ریال یا 10 ریال.
خداحافظ
والسلام علی عباد الله الصالحین
وقتی رییس جمهور بعد از مصاحبه با خبرنگاران به سمت هواپیما می رفت، ایستاد، به سمت صدایی که از آن سوی سیم خاردارهای محوطه فرودگاه شهدای ایلام آقای احمدی نژاد را صدا می زد، برگشت.می خواستیم بیاییم توی محوطه فرودگاه و از نزدیک ببینیمتان اما راهمان ندادند، حتی نامه ام را هم نگرفتند و گفتند باید ببرم استانداری تا تحویل بگیرند، نگذاشتند کنار جاده هم بایستیم، با پسرخاله ام رفتیم کنار سیم خاردار محوطه فرودگاه تا از دور هم شده بتوانیم احمدی نژاد را ببینیم.
آقای رییس جمهور عزیز! سخت بود پیداکردنتان بین آنهمه آدم که داشتند به طرف هواپیما می رفتند، راستی اگر ناراحت نمی شوید باید بگویم اصلا شبیه عکستان که توی تلویزیون نشان می دهند نیستید.
تلویزیون همیشه آدم را شیک و مرتب نشان می دهد، اول پسرخاله ام بود که داد زد: آقای احمدی نژاد!. چندبار صدایتان کردیم.
من اول نفهمیدم چه شد، بعد یک مرتبه دیدم دارید می دوید به سمت ما و به طرف سیم خاردار می آیید.
چند نفر هم از همراهانتان پشت سر شما به طرف ما می دویدند، من فقط می توانستم اسمتان را بلند صدا بزنم، وقنی آمدید پشت سیم خاردار و با ما دست دادید نمی دانم چه گفتید! اصلا حالا یادم نمی آید سلام کردم یا نه.
باورکردنی نبود، رییس جمهور بخاطر ما دویده بود تا کنار سیم های خاردار و با ما دست داده بود! هیجان زیادی داشتم، اصلا یادم نبود نامه را بهتان بدهم، فقط نگاهتان می کردم که می خندید، ریشها و موی سرتان سپیدتر بود و پیرتر نشانتان می داد، تلویزیون اصلا آدمها را مثل خودشان نشان نمی دهد!
این سطرها روایت آخرین لحظات سفر دوره اول رییس جمهوری به استان ایلام و از زبان چوپانی 25 ساله است که با رییس جمهور از پشت سیم های خاردار دیدار کرد.
تنها محدودی از خبرگزاری ها و رسانه ها در گزارش های تصویریشان از سفر رییس جمهور به استان ایلام لحظات آخر حضور او را به تصویر کشیدند.
خبرنگارها و عکاس ها دوربینشان را خاموش کرده بودند و هواپیما منتظر بود مسافرش را سوار کند و بپرد.
اما همه چیز تغییر کرد، احمدی نژاد به سرعت از حلقه محافظانش خارج شد و به سمت سیم خاردار و سه پسر جوان پشت سیم خاردار دوید، تا دیگران به خودشان بیایند رسیده بود به سیم خاردار و داشت با آنها روبوسی می کرد.
هر دو طرف تلاش می کردند یکدیگر را از پشت سیم خاردار در آغوش گیرند، جوانها ذوق زده فقط داد می زدند و سر و صورت رییس جمهور را می بوسیدند.
بعضی از خبرنگارها دوربین ها را درآوردند، اما برخی دیگر فقط به صحنه نگاه کردند و دیدار رییس جمهور و چند جوان ساده ایلامی که حتی به محوطه فرودگاه هم راهشان نداده بودند را به ذهنشان می سپردند.
هنوز هم مرور آن لحظات برای همه آنها که صحنه را دیدند حسی عجیب دارد، یادآوری خاطره ای شادی آور و کمی هم تلخ، حس و حال آنها همانی بود که خواندید.
برای خبرنگارانی که در سفرهای استانی همراه دکتر احمدی نژاد بوده اند از این رویدادها کم اتفاق نمی افتد.
خیلی ها از یاد می روند و خیلی ها نه، برای از دست دادن این رویدادها گاهی عکاس ها حسرت می خورند، مانند همان چوپان ایلامی که بعد از آن اتفاق خیلی وقت است تلفن همراهی دوربین دار خریده تا اگر دوباره در آن شرایط قرار گرفت بتواند چند عکس از دیدارش داشته باشد که دیگر دوستانش نگویند خالی می بندد!
هر چند بعید است از این دست خوش شانسی ها تا مدت ها برایش دوباره اتفاق بیافتد، تجربه متفاوت و لحظه ای شیرین که نمونه اش برای پیرمرد کرمانشاهی با آن لهجه شیرین اش نیز اتفاق افتاد.
پیرمرد وقتی دید رییس جمهور ایران رو به رویش ایستاده و مهربانانه می پرسد: خوبی پدرجان؟ مشکلی نداری؟ با بغضی در گلو و گونه های خیس از اشک فقط دست می کشید به سر و صورت محمود احمدی نژاد و مدام می گفت: چقدر پیر شدی بابا!
آخر هم توی هق هق گریه یادش رفت نامه اش را که درخواست یک میلیون تومانی وام بود به رییس جمهور بدهد و خبرنگارها این کار را برایش انجام دادند.
فرقی نمی کند کجای ایران باشد، برای هر خبرنگار و عکاسی شکار لحظه های خاص و عکس العمل های بالاترین مقام اجرایی کشور و مردمش همیشه جذاب است.
هر خبرنگار به اقتضای کارش همیشه دوست دارد، بداند پیرزن مازندرانی چه به رییس جمهورش می گوید.
مثل آن جوان کردستانی که با همه دوستانش شرط بسته بود رو به روی احمدی نژاد بیاستد و بگوید :آقای رییس جمهور می دانید مواد مخدر چه بلایی سر جوانها می آورد؟
می دانید ما جوانها این سالها چون بیکار بوده ایم و نتوانسته ایم در جامعه جایگاهی در خور بدست بیاوریم و تشکیل خانواده بدهیم دست زده ایم به تخریب خود و اطرافیانمان.
می دانید چه حسی دارد وقتی ببینی پدری تمام روز را برای مزد اندکی سر چهار راه می ایستد و سیگار می فروشد.
آقای رییس جمهور باورتان نمی شود اگر بگویم گاهی همینهاست که آدم را مجبور می کند با حماقتی که خوب می داند زندگی اش را به آتش می کشد به سمت مصرف مواد مخدر برود شاید بتواند برای لحظاتی از شر نکوهش ها و نگاه های تحقیرآمیز رها شود.
اینها حرفهای مراد جوان کردستانی است که در سفر رییس جمهور به کردستان مدام تلاش می کرد به ردیف ویژه مسئولان در جلوی جایگاه نردیکتر شود و بتواند با رییس جمهور سخن بگوید.
مراد که می خواهد بداند کاپشن احمدی نژادی را کجای تهران می فروشند در پاسخ به سوالم در خصوص درخواستش از رییس جمهور می گفت: می خواهم به رییس جمهور بگویم شما را به خدا به فکر جوانها باشید، فکر کنید ما هم مثل پسرتان هستیم، اینجا بیکاری و مواد بیداد می کند، خیلی ها قبلا حتی رنگ مواد را هم ندیده بودند اما حالا از درد به قویترین نوعش پناه برده اند.
برای نوشتن از لحظات و حاشیه های دیدارهای رییس جمهور و مردم فرقی نمی کند از کدام خط سیاسی و یا گرایش حزبی به این رویدادها نگاه کنی، با کدام عینک سطر سطر نامه های مردم خطاب به او را بخوانی.
مهم نیست گاهی از کارهایش انتقاد کرده باشی و یا نه، فقط گاهی لازم است چشم بر حقیقت نبندی.
خیلی این رفتارها را می بینند بعضی نامش را پوپولیسم می گذارند و خیلی های دیگر از آن به عنوان مردمی بودن و خدمتگزاری نام می برند.
اینها همه معلول گرایش و خطوط سیاسی است، اما گاهی باید باور کرد خط واقعی و حقیقی همان خط جواد کودک 10 ساله ای است که در روستایی نزدیک یاسوج زندگی می کند.
او و دیگر روستاییان که نتوانسته بودند نامه هایشان را به دست رییس جمهور برسانند از خبرنگاری خواستند این کار را برایشان انجام دهند.
جواد در نامه خود خطاب به رییس جمهور نوشته است: ازتان خواهش می کنم بهمان پول بدهید برای خواهرم جهیزیه بخریم، به مادرم هم بگویید کمتر با خواهرهایم دعوا کن، من اکنون در کلاس سوم درس می خوانم، ما توپ نداریم و معلمان هم خیلی بد اخلاق است. اگر توانستید به خانه مان بیا و خودتان ببینید، من هم می خواهم به شما بگوبم که شما خیلی خوب هستید، من شش تا خواهر دارم و پدرم از کوه پایین افتاده و مرده است.
خطوط در هم ریخته و کج و در هم نامه جواد بی شک راست ترین و حقیقی ترین منش و خط سیاسی امروز ماست و درد را خوب منتقل می کند.
حدود 10 نامه دیگر نیز با همین مضمون نوشته شده است.
بر اساس آمارهای ستاد رسیدگی به درخواستهای مردمی ریاست جمهوری حدود 90 درصد از ساکنان استان های کمتر توسعه یافته کشور و بیش از 80 درصد مردم استان های توسعه یافته تاکنون به رییس جمهور نامه نوشته اند.
بر همین اساس تقریبا قریب به اتفاق درخواستها مربوط به وضعیت بد اقتصادی، مسایل مالی و بیکاری است.
بر اساس همین آمارها در استان ایلام که حدود یک چهارم جمعیت 600 هزار نفری اش زیر پوشش نهادهای حمایتی است، 90 درصد مردم به دکتر احمدی نژاد نامه نوشته اند.
این میزان درخواست از وجود مشکلات فراوانی در زندگی مردم منطقه
حکایت می کند. خیلی ها در پاسخ به نامه شان برای گرفتن وام قرض الحسنه 500 هزار تومانی به بانک های عامل معرفی شده اند اما می گویند درخواستشان از رییس جمهور گاهی حل مشکل بیکاری فرزندشان و نه دریافت کمک نقدی بوده است.
البته همانها هم خوب می دانند معرفی شان به بانک بیشتر راهی برای آگاه کردنشان از خوانده شدن درخواست شان و تنها گامی کوچک برای حل مشکلات مالی شان بوده است.
هر چند محدودیت منابع را مردم به خوبی می دانند و گاهی فقط برای درددل کردن با رییس جمهورشان نامه می نویسند.
بسیاری از مردم تاکید می کنند رییس جمهورشان با دردهایشان آشناست و می خواهد آنها را به آرزوها و خواسته شان برساند.
کسانی که عکس العمل رییس جمهور را در دیدارها دیده اند به این مهم ایمان دارند، نمونه هایش را می توانی از زبان خیلی ها بشنوی.
در دیدارهایش همه خوشحالند، جالب اینجاست که با وجود درد دلها بیشترشان وقتی خستگی رییس جمهور را می بینند دلشان نمی آید گلایه کرده و ناراحتش کنند.
حالا با پایان یافتن ماه رمضان رییس جمهور دارد آماده دور چهارم سفرهایش می شود. شاید این بار هم موقعیت هایی پیش بیاید که دوباره با رفتارهای او یاد بگیریم گاهی فاصله رییس جمهور کشور و یک جوان چوپان در دورترین نقطه ایران تنها چند رشته سیم خاردار است که البته مانعی نیست برای دیدار بالاترین مقام اجرایی کشور و مردمش.
دیدارهایی خاص و غیرمنتظره مثل اتفاق فرودگاه ایلام، آنجا که دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران در پاسخ به درخواست یک جوان روستایی بدون توجه به مقامها و موقعیتها می دوید به سمت سیم خاردارها...
مل واترز ادعا می کند که صاحب یک زمین غیر عادی است که در نزدیکی «ماناستاش ریج» در واشنگتن قرار دارد البته این زمین به خودی خود چیز عجیبی نیست.اما چاهی درون آن قرار دارد که مردم آن را عجیب و ماوراءالطبیعه می دانند.
داستان چاه شیطان:
سال هاست که ساکنین ماناستاش ریج از زمینی سخن می گویند که چاهی که درون آن قرار دارد ظاهرا انتها ندارد.چاهی مرموز که هاله ای از احساس خطر و راز در اطراف آن موج می زند.دیواره ی چاه تا عمق 15 فوتی آجری است ولی بقیه ی آن خاکی می باشد.مردم این منطقه نسل اندر نسل این چاه را می شناختند و از آن به عنوان زباله دانی استفاده می کردند و از یخچال کهنه تا تلویزیون خراب و لاستیک پنچر را در آن می انداختند.اما هیچ یک از کسانی که چیزی درون چاه می انداختند صدای افتادن آن شی به کف چاه را نشنیدند.همین موضوع باعث شد که مردم نام «چاه شیطان» را بر آن نهادند و آن را چاهی بی انتها نامیدند که مستقیم به جهنم راه دارد.بعضی ها هم معتقد بودند که چاه شیطان دریچه ورود و خروج فضایی هاست.
حدود سال 1993 «مل واترز» و همسرش این زمین را خریدند و مدتی آن چاه را کشف کردند.آن ها هم مثل مردم از آن به عنوان زباله دان استفاده می کردند و حتی ساکنین دیگر هم زباله ها و لاشه ی حیوانات خود را در آن می انداختند.چند سال گذشت و کم کم آقای واترز به این فکر افتاد که چرا چاه پر نمی شود؟
در تابستان سال 1996 واترز تصمیم گرفت عمق چاه را اندازه گیری کند.او که یک ماهی گیر کارکشته بود یک قلاب ماهی گیری با نخ بسیار بلند داشت.یک روز به دهانه ی چاه رفت و یک وزنه به سر قلاب آویخت و ان را به داخل چاه هدایت کزد.وقتی نخ هر قرقره تمام می شد قرقره جدیدی را به سر آن گره می زد و به کار خود ادامه می داد.اما قرقره ها تمام شد و نخ قلاب به انتهای چاه نرسید.به محاسبه واترز او هجده قرقره 5000 فوتی را به هم وصل کرده بود بنابراین او نتیجه گرفت عمق چاه بیشتر از هشتاد هزار فوت می باشد!!!!!در ان وقت بود که واترز متوجه شد چاه درون ملکش نه تنها عجیب بلکه دلهره آور است.
سگ های مرده و سکوت مرگبار
اولین چیزی که توجه واترز را جلب کرد آن بود که هر وقت درون چاه فریاد می زد.پژواک صدایش را نمی شنید بعد دریافت هروقت می خواهد به چاه نزدیک شود سگ شکاری اش چنگالش را در زمین رو می کند تا نگذارد واترز او را به آن طرف بکشاند.یکی از دوستان واترز می گوید وقتی سگ نگهبانش مرد لاشه ان را درون چاه شیطان انداخت.این مرد قسم می خورد که مدتی بعد سگ به سوی او بازگشت.همان سگ با همان شکل و قیافه و همان قلاده خودش.این داستان واترز را چنان تحت تاثیر قرار داد که در وصیت نامه جدیدش نوشت بعد از مرگ جسدش را درون چاه شیطان بیاندازند.گروه های زیادی به تحقیق درباره چاه پرداختند اما عمق چاه را نفهمیدند.نکته ای که آن ها هم آن را درک کرده بودند ان بود که نزدیک چاه به همه احساس ترس و دلهره دست می داد.قدم بعدی ورود سربازان ارتش آمریکا به ملک واترز بود.آنها آنقدر با دقت در حال بررسی منطقه بودند که حتی به واترز اجازه ورود به ملک شخصی اش را ندادند.از زمان دیگر نامی از واترز برده نشد اما در روز 28 ژوئن سال 2011 نامه ای از واترز به صورت آن لاین منتشر شد که تاکید می کرد تمام حرف هایش درمورد چاه شیطان حقیقت بوده ولی دولت آمریکا دوست نداشت حرفی از آن زده شود.
منبع:هفته نامه خانواده سبز
ماشین حساب مهندسی ماشین حساب مهندسی با فرمت جاوا
اطلس جهان نرم افزاری زیبا در مورد آب و هوا، موقعیت و ارتباطات کشور های جهان ( با فرمت جاوا )
کتاب قیام مختار ثقفی کتابی در باب قیام مختار ثقفی با فرمت جاوا (برگرفته از کتابچه همشهری)
کد شهر های ایران نرم افزار کاربردی که با زدن پیش شماره، نرم افزار به طور خودکار نام شهر را می دهد
سهراب سپهری مجموعه ای از اشعار سهراب سپهری با فرمت جاوا

این عبارت مخفف : organic light-emitting diode است. و به نوعی LED گفته میشود که به صورت ذاتی و بدون احتیاج به نور پس زمینه از خود نور تولید میکنند. این قابلیت سبب میشود که این فناوری نسبت به LCD و پلاسما برتری داشته باشد و این امکان فراهم باشد که بتوان نمایشگرهایی بسیار نازک تر از قبل ساخت.
برتری دیگر فناوری OLED مصرف کمتر برق آن است. بنابراین استفاده ی آنها در لپ تاپ ها موجب افزایش طول عمر باطری ها خواهد شد. نکته جالب دیگر در مورد OLED این است که نور و رنگ ساتع شده از آنها ارتباطی با میزان انرژی مصرفی ندارد. یعنی در حالت نشان دادن رنگ سفید روشن و سیاه تاریک، به یک میزان انرژی مصرف میکند.
کوچک بودن اجزای تشکیل دهنده سبب میشود که بتوان با استفاده از OLED کنتراست های بسیار بهتری ایجاد کرد. برای مثال قرار است که تلویزیون سونی با کننتراست 1000000:1 ارایه شود.
استفاده از OLED ها به همین جا خلاصه نمیشود. ایده های زیادی وجود دارد که در آینده به جای کاغذ دیواری خانه از OLED استفاده خواهیم کرد و یا بر روی لباس و اتومبیل ها نمایشگرهای OLED خواهیم داشت.
اما مشکل بزرگ فعلی OLED گران بودن آن است. به طوری که فرایند تولید سخت و بسیار گران قیمت آن فعلا این فن آوری را در دسترس عموم قرار نداده است. اما بعضی ها پیش بینی میکنند که ظرف 5 سال آینده خیلی از ما ها در خانه خود تلویزیون و نمایشگر OLED خواهیم داشت.![]()